تـولـــدی دیـگـــــر
خسته خسته ،اونقدر که حتی دل و دماغ رسیدن به پایان نامم هم نداشتم په برسه به وبلاگم
همیشه در اوج نا امیدی خدا یه امید یه روشنای کوچیک بهم نشون داده
اولین جرقه امید تماس استادم بود که از من خواست به جای ایشون توی دانشگاه درس بدم ،یه فرصت عالی برای یه شروع . پذیرفتم و تدریس را شروع کردم.
3تا کلاس اولین قدم من در مسیر تدریس تو دانشگاه هست. اول استرس داشتم اما وقتی اولین جلسه تمام شد حس کردم که شاگردامو دوست دارم و ارتباط خوبی باهاشون برقرار کردم. جالب اینکه بعضی از دانشجوها منو با دانشجوهای دیگه اشتباه میگرفتن !
این فرصت یه حس شادی بهم داد.
مجبور بودم برای اینکه خودمو برای کلاس آماده کنم سراغ جزوه های قدیمی برم که دومین جرقه امید هم به وجود اومد!!!
وسط جزوه هام یه ورق کاغذ بود مربوط به سال 82 یعنی سالی که پشت کنکور بودم . توش یه لیست بود لیستی از آرزوهام و اهدافم!!!!! وای خدای من!!! وقتی لیست را خوندم دیدم من به خیلی از اون جیزهایی که 8سال پیش برام آرزو بوده رسیدم :)
اشک تو چشمام جمع شد ،خدا را شکر کردم ،به خودم بالیدم حس خوبی داشتم . یه امید جدید در من بوجود اومد . من الان همون جایی هستم که می خواستم.
به اون لیست چند مورد دیگه افزودم و تصمیم گرفتم برای رسیدن به اونها تلاش کنم .
پ.ن.1. بلاخره بعد از کلی کش مکش احساسی تونستم کاملا دل بکنم و از لحاظ احساسی مستقل بشم.
پ.ن.2. بیایم قدر داشته هامون را بدونیم. همه اون چیزی که داریم بهترینن. به دیگری چشم ندوزیم و فرامو ش نکنیم که چه موهبتهایی داریم. اگه قدر ندونیم موقعی پشیمون میشیم که دیگه دیره!
پ.ن.3. پارسال بدترین سال زندگیم بود .مطمئن بودم امسال سال خوبیه.
پ.ن.4. بلاخره بطور سفت و سخت رژیم گرفتم و ورزش میکنم.
پ.ن.5. بین 2 انتخاب گیر افتادم که هر کدام مسیر زندگیمو به نوعی عوض میکنن. تصمیم گرفتم که ساده از کنار تجربه هام نگذرم و درست تصمیم بگیرم.
مانا و شاد باشید.
| Design By : Pars Skin |
